امر امیر - تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 17:15
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
خرافات واقعی - تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 17:15
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
ردّ انگشت - تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 17:15
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
برایم همین بس... - تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 17:15
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
روح - تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 17:15
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
خود زنی - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 14:36
یک وقت هایی دوست داری خودت را بزنی...اینکه چرا خیلی وقت ها خیلی چیز ها را همان موقع که باید نمیفهمی...اینکه چرا خیلی وقت ها خیلی حرف ها را همان موقع که باید نمیزنی....اینکه چرا خیلی کار ها را همان موقع که باید انجام نمیدهی....یک وقت هایی دوست داری خودت را خیلی بزنی....امضا:س.خ
هندوانه تلخ - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 14:35
طولانی ترین یلدای عمرم بود؛بدون انار و ...همین!
زندگی - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 14:35
زندگی روز های سختی زیاد دارد...زندگی حرف چرند زیاد دارد...زندگی دعوا و گیس و گیس کشی هم زیاد دارد...مهم نیست...وقتی نفر سوم زندگی ما بابا جان است...همه چیز بخشیدنیست...همه چیز....امضا:س.خ
جین و کتان - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 14:35
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
سورپریز تلخ - تاریخ: 1395/9/27 ساعت: 16:35
بعضی وقتها انقدر خستگی به تنت می ماسدکهترجیح میدهی کلا خفه شی
تلخی کامت مسری است - تاریخ: 1395/9/27 ساعت: 16:35
من خیلی چیز ها را نمیدانم..من فرق بین اتوبان مدرس و توحید را نمیفهمم...نمیدانم شور با لیته چه فرقی دارد...نمیدانم دیفرانسیل یک درس است یا یک جز از ماشین...فرقی هم برایم ندارد...من فقط میدانم اگر سعی میکنم که بشناسمت کمک میخواهم...من فقط میدانم وقتی ناراحتی میشوی دلم زیر و رو میشود....من فقط میدانم و...
اینجا همه چیز خوب است آنجا چه خبر؟ - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 7:05
اینجا هوا کمی سخت است و سنگین...انجا چه خبر؟هنوز هم بوی پاییز را دوست داری؟هنوز هم شب ها قبل خواب روی صندلی مینشینی و شروع میکنی به لالایی خواندن؟هنوز هم چای را با هل و دارچین میخوری؟؟هنوز هم کفش هایت را دو بار واکس میزنی؟هنوز هم کنار پنجره که می ایستی به این فکر میکنی که اولین ادمی که دیدی رد شد با...
پرواز نگاه - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 7:05
می پرسد «چرا...؟! »خبر نداشت...که من باهرعکسش،یک نشانی جدید به قلبش می یابمغرق می شوممی شناسمششهودم به تکاپو میفتدو از همه مهمترخودم را شریک لحظات زندگی اش می پندارممی پرسی «چرا...؟! »عکسهایت پنجره چشمان من است به دنیای توهمیشه باز نگهش داربگذار نفس بکشمهوا بخورممنظره ی درونت را سیر بنگرمو آشناتر بی...
دور نیست...دیر نیست - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 7:05
روزی میرسد که کنار هم مزخرف ترین برنامه ی تلویزیون را با لذت ببینیم...روزی میرسد دستت روی شانه ام جا خشک کند و چشم درشت کنی برای هرکه به حریمت نزدیک شود.....روزی میرسد که دستانم را در دستانت بگذارم تا باورم شود هستی...دارمت..میخواهی ام...میخواهمت....روزی میرسد که تمام رژ لب های دنیا را امتحان کنم بر...
کت و شلوار عید - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 7:05
تو دقیقا وسط پذیرایی  دلم مثل پسر بچه های تقص که زانو بغل کرده اند...لب ور چیدند..بغض کرده اند...و برای رفتن به خانه خاله کت و شلوار عیدشان را میخواهند،نشسته ای..تو دقیقا وسط پذیرایی دلم نشستی...کت و شلواو عیدت را میخواهی..جایی نروی....کت شلوار انقدر ها هم مهم نیست...بغض نکن...امضا:خاتون
نذر - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 7:05
من نذر میکنم...تمام خودم را نذر میکنم...نذر آمدنت و نشستن کنار من...مثلا فکر کن یک حوض ابی باشد پر از اب و ماهی ها داخلش برقصند از خوشی ....شمعدانی ها گلبرگ هایشان را پهن کرده باشند توی افتاب و کنار هم شعر بخوانند از محبت....مثلا فکر کن من باشم و تو باشی و نشسته باشیم روی یک تخت چوبی قدیمی کنار حیاط...
100 کیلومتر - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 7:05
من فرسخ ها از تو دورم..با این حال تمام وعده های غذاییت را با تو شریک...در تمام لباس پوشیدن هایت کمکت میکنم...کنار همه ی خستگی هایت چای میگذارم...با تک تک قدم هایت راه میروم...و هر بار که میگویی دوستت دارم قند های در دلم را هیییی اب میکنم...من فرسخ ها از تو دورم اما کنارت ایستاده ام...دوباره نگاه کن....
جای ما - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 7:05
گم شدنیا گم کردن؟!خیلی فرق داره...خودمون گم نشدیمایستگاه رو گم کرده بودیمهمین!باهم بودیمپس گم نشده بودیمکنارهم که باشیم، اگر در جزیره ای دورافتاده حتیهمین کافیست برای اینکه آرام شویمکنار دستان همخیره به چشمان تونوازش میکنم تمام خطوط بدنت را در ساحلی با شنهای سفیدمقابل دریایی بیکرانآبی، زلال، با اموا...
صندوق - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 7:04
پر از حس تشویش و البته اشتیاقمکنجکاوم فردابرایم صندوقش را باز کنداما این بارهمه اش راچون اگر نصفه بگوید،همه تصمیمات و برنامه هایمنصفه یا ناقص پیش می رودو درست نمیتوانم بفهممو پیش به جلو برومخدا کندکامل حرف بزندهمه را یکجا بگوید وخلاصم کندتیرخلاص زدنخود، هنری است!کمکم کند و تنهایم نگذاردبار زندگی را ...
من همه چیز را دیدم - تاریخ: 1395/9/26 ساعت: 7:04
تنها ایستاده بودی...چادرت را به دست باد سپرده بودی...تسبیح سبز میچرخاندی...ارام و بی صدا پا محکم کرده بودی به همراهی...زیر چشمی نگاه میکردی ببینی که بابا جان می اید بایستد؟عمه جان کل میکشد؟مادر نقل میپاشد؟بابا جان بغلت میکند؟زیر چشم دیدی یا نه را نمیدانم....من اما در اسمانها بودم...من دیدم عمه جان ک...

برچسب‌های مرتبط

خود زنی | خودزنی با تیغ | خودزنی در روانشناسی | هندوانه تلخ | هندوانه تلخ چیست | هندوانه تلخ دیابت | زندگی زیباست | زندگی خصوصی | فروش شلوار جین و کتان | شلوار جین و کتان زنانه