روزی میرسد که کنار هم مزخرف ترین برنامه ی تلویزیون را با لذت ببینیم...
روزی میرسد دستت روی شانه ام جا خشک کند و چشم درشت کنی برای هرکه به حریمت نزدیک شود.....
روزی میرسد که دستانم را در دستانت بگذارم تا باورم شود هستی...
دارمت..
میخواهی ام...
میخواهمت....
روزی میرسد که تمام رژ لب های دنیا را امتحان کنم برای ست کردن با لباسی که دوستش داری...
روزی میرسد که دوستم داشته باشی...
من منتظر میمانم...
ان روز میرسد...
دور نیست..
دیر نیست..
.
امضا:خاتون
برچسب:
نویسنده: آرمان امیری